درای پنجره رو تا انتها باز ميکنم تو خيالم با تو پرواز ميکنم ....

×تنها تنها ميری اون بالاها ،توی بلندی به چی فکر ميکنی ؟؟ تو اون بالاها با خيال کی پرواز ميکنی ؟؟

×وه مريم چه قد موهای سفيد داری!!!! (هيس ،جوان زحادثه ای پير ميشود گاهی )

×امروز کلاس نداريم يعنی تشکيل نميشه اما فردا امتحان می ترم زبان دارم :(

×اگه تو چشام نگاه کنی میفهمی ازت چی ميخوام  هی ازم نپرس که چی ميخوام

×ميگی منطق خوبه . تو همش از اعداد و منطق حرف ميزنی اما اعداد هم عاشق ميشن

×ميگی از احساس هيچی نميفهمی .اون ته تهای صدای گرمت ،ميشه يه چيزی رو مثه درد يا يه غم بزرگ حس کرد . کسی که ته صداش رنگ غم داره نميتونه با احساس بيگانه باشه . به من دروغ نگو !!!‌

×مگه ميشه تو بدن پر حرارت ادمی که حتی نگاهش گرم و داغه ،يه قلب يخی باشه هو؟؟ نميشه نميشه نميشه قلبتم مثه نگات داغه داغه گاهيم ادم و ميسوزونه ؛)

×حرف بزن برام ميخوام بشنوم ديگه دوست ندارم حرف بزنم فقط ميخوام بشنوم اخه ديگه برای شنيدن حرفات لحظه شماری ميکنم منتظرما نميخوای چيزی بگی ؟؟

×با اينکه صميميت تو وجودت داد ميزنه اما دوری خيلی دوری دوره دوری ، بيا نزديکم نزديکتر شو بيا ديگه بزار صدای قلبت و گوش کنم  . بيا

×سرماييم من ؟؟

×من به تو نخنديدم ،اون روز يکی از بهترين روزای زندگيم بود .وقتی که اون شب از وهم و رويا به واقعيت رسيدم و فهميدم همه چی يه خواب نبوده تازه ... ان شب قدم زنان تا ماه رفتم         باور نميکنی ؟؟؟        بيا کفشهايم را امتحان کن .

×ديگه بيداری شب عادتمه همدم سکوت تنهايی من تيک تيکه ساعتمه .. :)

×ميخوای داد بزنم بگم که چقد صدای نفسات و دوست دارم يا اينکه تو گوش خودت بگم کافيه ؟؟ اگه داد بزنم ممکنه صدام لابه لای صداها گم شه به گوش تو نرسه ..

×چشمات و ببند حالا باز کن ببين همه چی دوباره شروع ميشه اما تموم شدن معنی نداره چون همه چی وقتی تموم ميشه که شروع تازه ای باشه .باورم کن

×اينه که ميگم تو با همه فرق داری .... (بيلی ميگه تو با همه ی دنيا فرق داری )

×............................................................ (۱+۱)

                      جرم من عشق بود ،تفريح تو منطق و اعداد ، بگذريم

        سفيد به تن کردی بر بوم پنجره ای کوچک خورشيد ماه شد ، ماه ،خورشيد

   فيلسوف بزرگ من! از جنس همان بهانه ها حرفی بگو و برو ،لجاجت کافی است.

خوب ميدانی دليل اين همه نامهربانی منطق و اعداد نيست .

حتی اگر چنان است که تو گويی جايی در خواب هايم شنيده ام ،

                                                                            اعداد هم عاشق ميشوند.

                         يک های عاشق هنگام جمع هم دو نميشوند ....

×چه فرقی ميکند من عاشق تو باشم يا تو عاشق من .چه فرقی ميکند رنگين کمان ازکدام سمت اسمان اغاز ميشود ...

×وه چه قد امروز رمانتيکش کردم فضا رو (گاهی وقتا هم اينجوريه ديگه )

  

/ 0 نظر / 5 بازدید